جمعه بیست و پنجم آبان 1386
می نویسم برای تو ای شهرتاشی عزیز!
مدت هاست که دست های گرمتان را از یکدیگر دریغ نموده اید!
صدای نفس های گرمتان برای که طنین می یابد!
و آنگاه که حکایت شکوه نامه نی بازگو گردد تو کجا خواهی بود؟!
زندگی دوستی خاطره هاست و دوستی خاطره زندگی!!!
زمانی هستی را در کنار هم زمزمه کردیم سرانجامش نیستی شد!
وای به هنگامی که نیستی را فریاد کنیم!
برای تحول امید باید.
و برای امید باید تحول یابی!!!
در اینجا بر تو درود می فرستم باشد که تحولی یابی!
نوشته شده توسط شهرتاش در ساعت 12:32 | لینک
|
